|
آشناى غريبان
|
چـشـمـه هـاى خـروشان تو را مى شناسند |
|
مـوج هـاى پـريشـان تـو را مى شنـاسند |
|
پـرسش تـشنـگـى را تـو آبـى ، جوابـى |
|
ريـگ هـاى بيابـان تـو را مى شنـاسـند |
|
نام تو رخصت رويـش اسـت و طــراوت |
|
زين سـبـب بـرگ و باران تو را مى شناسند |
|
از نشـابـور بـر مـوجـى از ( لا ) گذشتى |
|
اى كه امواج تـوفـان تـو را مى شنــاسـند |
|
اينك اى خوب! فصـل غـريـبـى سـر آمـد |
|
چـون تمـام غـريـبـان تـو را مى شنـاسند |
|
كاش من هم عـبور تــو را ديــده بــودم |
|
كـوچـه هـاى خـراسـان تو را مى شنـاسند |
شمع جمع شاپرکهایی رضا ای کلید ساده مشکل گشا آن گل زیبا گل خوشبو تویی ای رضا جان، ضامن آهو تویی با نگاهت چون کبوتر کن، مرا تا بگیرم اوج، خوشحال و رها
با نام رضا به سینه ها گل بزنید با اشك به بارگاه او پل بزنید
فرمود كه هر زمان گرفتار شدید بردامن ما دست توسل بزنید
برگزاری مراسم جشنی در صبحگاه


|